حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
302
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
براهزنى و آزار مردم پرداختند . معزّ الدّين پس از صلح با خوارزمشاه و برگشتن بغزنه جميع اين فتنهها را خواباند و باصلاح حال خزانه و لشكر مشغول شد تا براى كشيدن انتقام از تركان كافر قراختائى مهيّا باشد . قتل سلطان معزّ الدّين غورى در 602 در سال 602 سلطان معزّ الدّين از عامل خود در لاهور و مولتان فرستادن خراج سالهاى 600 و 601 را خواست تا آنها را در راه جهاد با قراختائيان به مصرف برساند . عامل مزبور جواب داد كه بعلّت عصيان طايفهء گوكّر از ساكنين كوهستان لاهور و مولتان و قطع طرق ارسال آن مقدور نيست . معزّ الدّين بقطب الدّين آيبك حكمران دهلى دستور داد تا براى استيصال طايفهء گوكّر تهيّهء سپاه نمايد و خود او نيز با اينكه قصد جنگ با قراختائيان را داشت بعلّت شكايات پياپى مردم از اين طايفه از غزنه بپيشاور حركت نمود و در نزديكى نهر جيلم در ربيع الآخر سال 602 او و قطب الدّين آيبك عاصيان را شكستى بزرگ دادند و معزّ الدّين علاوهبر سركوبى اين طايفه جمعى ديگر از سركشان را نيز قلعوقمع كرد و از لاهور عازم غزنين گرديد امّا در سوّم شعبان 602 در بين راه غفلة بدست چند نفر از افراد قبيلهء گوكرّ كه براى كشتن سلطان با لشكريان او همراه شده بودند بر اثر بيست و دو ضربه كارد بقتل رسيد و بعضى نيز قتل او را بفدائيان اسماعيلى منتسب داشتهاند . سلطان معزّ الدّين محمّد بن سام كه سابقا ملك شهاب الدّين لقب داشت مردى بود بسيار رشيد و عادل و كاملا مواظب اجراى اوامر شرع و مثل برادر از تعصّب مذهبى خالى ميزيست و با اهل فضل و ادب و فقه معاشرت داشت امام بزرگ و حكيم جليل القدر فخر الدّين محمّد بن عمر رازى ( 606 - 543 ) از خواصّ دربار او و برادرش سلطان غياث الدّين محمّد بود .